تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - مطالب فروردین 1393
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام جمیعا.....

+ما اخراج شدیم رفت،  معاون پرورشی مون ما را با لباس بیرون دیده است..... این روزها زیاد با ما خوش و بش مینماید...
احساس میکنیم این همان آرامش قبل از طوفان میباشد به جان شوما....

+مسابقه ی عکاسی در استان نفر اول شدیم رفت.   پارسال در مسابقه ی شعر نفردوم شدیم آن هم به این دلیل که شبی که شعر میگفتیم امتحان داشتیم نرسیدیم به اوزانش برسیم به همین جهت دوم شدیم. امسال که کلا شعر ندادیم زیرا بسیاری شخصی بودند و همانا که ترکه شدن من را به دنبال همی داشت.......

+فیلم همایش موسیقی مان را گرفتیم،بسی زیاد ذوقیدیم و در پوست خود نمیگنجیم و باید برویم یک پوست دیگر تهیه نماییم.....

+عزیزترین فرد را در ف.ی.س.ب.و.ک پیدا نمودیم و بسی زیاد ذوق زده میباشیم و عکسهایش را نیز غارت نمودیم...خدا ما را ببخشاید....

+امروز رفتیم فروشگاه، چرخ را کوبوندیم به پای یک مرد....بسی خشمگین نمودش.......

+ناخنمان هم خورد به دست فروشنده......
خدا را شکر همی میکنیم که باعث نقض عضو کسی نشدیم....


+داریم کتاب "یک عاشقانه ی آرام" از "نادر ابراهیمی" را  به پیشنهاد مینا جانمان میخوانیم، بسی زیباست...
هان این کسانی که عاشقید یا هنوز نیستید، این کتاب را همی بخوانید و معنای عشق را درک کنید..


+نظرتان را درباره ی این متن بدهید:
نگرانت که میشوم، دست به دامان حافظ میشوم
انگار او هم میداند که چه جواب بدهد تا آرام شوم...
یک نفس عمیق.....
او خوب است....
خدایا شکرت....



+از بین طالع بینی هایی که خواندیم، مردهای شهریور ماهی را بسی خطرناک یافتیم......
از بین زن ها هم زنهای دی ماهی را دوست نمیداریم.....


+این آرش اگه یه بار از اون صخره ها پرت نشد پایین...حالا ببین کی گفتم....هی میره اون بالاها کلیپ هاشو ضبط میکنم....


+دیگر حرفی نیست....





تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 12:32 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
عاغا ما فیلا خوددرگیری داریم آن هم از نو حادش....
به همه گیر میدهیم، همه را مورد لطف خود قرار داده اذیت مینماییم...
به همین سوی چراغ دلیل را نمیدانیم.....

+یک  سری مشکلات پیش آمده در پی حلش میباشیم...دعا بفرمایید.....جای دوری نمی رود.

+در حال دانلود کلیپ های دکتر انوشه میباشیم...

+سرعت اینترنت به مانند سرعت حلزون قطع نخاع شده میباشد...هی من بگم هی شوما بخندین....والااااااا...

+دارم با دوستم درباره ی محبت خونواده و اینا حرف میزنیم....
دوستم: آخه الی، خونواده باید نسبت به بچه ش محبت داشته باشه.
مثلا تو اگه یه وخت گم شی، خونواده ت چیکار میکنن؟

من: خو معلومه چیکار میکنن.

دوستم: آفرین،چیکار میکنن؟

من: جشن میگیرن،میرقصن،گوسفند قربانی میکنن.

یعنی یه همچین مرتبه ی والایی تو خونواده دارم.


+میخواهیم برویم آرایشگاه،موهایمان را گیس آفریقایی بفرماییم.


+قبل از عید قرار  بود با بچه های سال اول درگیری داشته باشیم که نشد که بشه. حیف حیف.....

+سرزنگ عروض
دبیر: اوا فاطمه تو چپ دستی؟
فاطمه: آره خانم.
دبیر: تو قبلا هم چپ دست بودی؟؟؟
فاطمه:بله خانوم
دبیر: مطمئنی؟
هانیه: نه پس، سال 93 چپ دست شده.

باور کنین هنوز یه تیکه موزاییک تو دندونام گیر کرده از بس گازشون زدم.



+روبروی مدرسه مون دارن ساختمون میسازن. این کارگراشون ههم از پنجره معلومن. امروز حواسم نبود پنجره بازه، اومدم فاطمه رو صدا کنم نشنید،یهو یه سوتـــــــــــــــــــــــــــــ زدم بلند.   همه ی کارگرا برگشتن تو کلاسو نیگاه کردن.
اصلن چند وعضی!









تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 01:06 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
دارم موزیک
سجاد حرارت که اسمش -عوض شدی-  گوش میدم.
محشر غم انگیزه.

+ این آپم هم اصلا مخاطب خاص نداره.

یه تیکه از شعر:

+میبینی تک تک لحظه ها رو یادمه
میگفتی زندگیم بدون تو ماتمه
چقدر خاطره داریم، میبینی من و تو
چقدر حرف زدیم از شب تا دم صبح


Sajjad Hararat - Avaz Shodi


تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 12:12 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
عاغا ما در تعجبیم... اصلا تعجب چیست؟ به همین سوی چراغ قسم هنگ کرده ایم نافرم؟
آن همه بازدید کننده ی ما کجا رفته است الله اعلم.
والا.....
یا همگی مسافرتید کلهم زدید تو جاده  یا اصلا کلا نیستید. هان؟
عایا شما به روح معتقید؟
من از شما میپرسم؟  عایا کنجکاو کردن من کار خوبیست؟

+چند روزی مشغله ی ذهنی داشتیم که حل شدندی.

+دیروز در مهمانی پایمان پیچ خوردندی..

+با اتو انگشت خود را سوزاندی و جیغ ریز زدندی و دیوانه شدندی

+در کتابخانه ناخن خود را شکستندی و نگران تمرین موسیقی بعد از عید بودندی

+کلاس زبان یک ترم مرخصی گرفتندی....

+تو کلاس عربی دبیر داره فعل صرف میکنه
دبیر: یفیل یفال بعدی چیه؟
حانیه: پفیلا....
یعنی من دیگه غلت میزدم میخندیدم.




+فاطمه سردرد گرفته بود.
فاطمه: کسی قرص نداره؟
سارا: بیا من قرص دارم.
بعد ده دقیقه
من:فاطمه چته؟ چرا چرت میزنی؟
فاطمه: وای الهه نمیدونم چرا خوابم میاد؟  سارا این چه قرصی بود؟
سارا خیلی جدی: استامینفن
فاطمه: وای سارا مگه چند بود؟؟؟؟؟؟
سارا : استامینفن 500
یعنی من فقط اشک میریختماااااا و میخندیدم.



+دبیر تاریخ: بچه ها تقویما قدیم رو دیدی؟
سارا: نه خانوم..ما فضول نیستیم....
سرامیکا رو با دندون کندم از خنده



+امروز برف ریز اومد.....

+از صبح که بیدار شدم ، از امیرعلی نگه داری کردندی تا مادرش آمدندی...من به قربونننننش برمممم
http://upload7.ir/imgs/2014-03/90870886727987470082.jpg

+امروز  آمدندی گوجه کباب کنندی کلهم سوزوندانندی..واسه آن قرمزهای تازه از دست رفتتندی یک دقیقه سکوت.





+دیروز با دوستمان بیرون رفتندی، بسی خوش گذشتندی، یک ماشین نزدیک بود ما را له کردندی، بستنی خوردندی، خندیدندی، خرید کردندی و ...







تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 | 12:43 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.


+عیدتون مبارک هوارتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......

عاغا ما خوبیم، درواقع شاد میباشیم........
اگرچه از بهار به دلیل حساسیت فصلی که برایمان به ارمغان می آورد کمی دلخوریم اما از عیدی هایی که از دیگران میگیریم بسی خوشنود میباشیم.....
ما صبح مان را با فین فین و عطسه و خارش آغاز میکنیم....شما چطور؟


+امروز دیدیم همینطورررررر مورچه های بسی کوچک بر کف اتاقمان راه می روند، بررسی نمودیم دیدیم اووووووووووووووووووو   پشت تخت مان انبوهی از مورچگان جمعیده اند، ما هم بی توجه به آلرژی ای که نسبت به حشره کش داریم و همچنین نفسمان،  حشره کش را خالی نمودیم و  با حالی منگ خود را ازاتاق بیرون انداختیم و به تن نیمه جانمان را به حیاط رساندیم تا اکسیژن دسته اول تنفس نماییم....
اصلن نگران ما نباشید، مرگ و زندگی دست خداست...


+از شعر " بازم بخند" محسن یگانه بسی در سروریم.....

+امسال اولین سالی بود که برسر سفره هفت سین با اشــــــــــــــکــــــــــــــــ دعا میکردیم، زیرا قبلن ها با نیــــــــــــش باز دعا مینمودیم..همچین خلوص نیتی داشتیم ما.....


+ما یه چن وقتیست که صبحانه مان را 12 میخوریم و بعد دیگر نهار و شام نمیخوریم فقط به چایی تلخ عصر اکتفا میکنیم......چه بلایی برسرمان آمده خدا داند و بس.....


+ما صبح مان را با صدای گریه ی خواهرزاده جانمان آغاز میکنیم.....گاهی اوقات هم با صدای ماشین همسایه مان...گاهی اوقات هم با صدای سرفه ی ترسناک همسایه مان....خخخخخخخخ


+عیدتان به زیبایی سپری شود دوست جانهایمان

تاریخ : یکشنبه 3 فروردین 1393 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
سیلامممممممممم..................

+21 امتحاناتمان تمام شد، به همین سختی.. این روز آخری کاری کردیم که آخر سر همه ی عوامل مدرسه دست به دعا برداشته و برای خروج ما از مدرسه عجز و ناله میکردندی....
کمی فقط کمی آزارشان دادندی....البته خیلی از دانش اموزان کلاسمان نفهمیدندی، این راز بودندی......شوما هم به کسی نگویید


+عاغا ما نگرشمان بعد از متغیر شدن احساساتمان عوض شده است...به دنیا با عشق و  علاقه ی بیشتری مینگریم......
خدا باعث و بانیشو خـــــــــــــــیر بده خخخخخخخ


+15 روز دیگر تا شروع شدن تابستانمان مانده است....امید است خدا ما را یاری بفرماید و به همین روز عزیز گناهانمان را ببخشاید و اگر شما را به هر نحوی اذیت کردندی ما را ببخشایید چون عوض شدندی و به ما شادی عــطا فرماید و ما را جلوی خانواده سربلند گرداند  حالا همه با هم بلند صــــلوااااات برفست


+کتاب هایی که قرار است در این تابستان نوش جان کنیم:
*عطر سنبل عطر کاج
*بادبادک باز
*خندیدن بدون لهجه
*اتحادیه ی ابلهان
*ده فرزند هرگز نداشته ی خانم مینگ
*بانوی پیشگو
*آخرین فرزند خانواده ی موستارت
*به کی سلام کنم؟
*یک میهمانی؛ یک رقص
*عشق قدیمی
*خوشی های زندگی
*چنبره ی افعی ها
*برهوت عشق
*نامیرا
*سه کاهن
*قصه های امیر علی
*حالیوود
*فانیخسنت
*دولت عشق

حال شما اگر کتاب باحالی میشناسید که طنز باشد و به ما معرفی کنید عالی میشود


+mp3 Player مان را پیدا نمودیم....در اعماق کشو قایم شدندی....

+دیروز اتاقمان را مرتب کردندی، حال آدم احساس آرامش میکنندی 

+قرار است گیتار نو بخریم....


+چون اسممان را گذاشته بودند "جودی ابوت"  حال که رنگ موهایمان قهوه ای روشن میباشد، آنرا خرگوشی میبندیم و کلی خرکیف میشویم

+دیگر چیزی به ذهنمان نمیرسد.....

+دوســـــــــــــــتـــــــــــــــــونــــــــ دالـــــــــــــــــــــــــــمــــــ هـــــــــــــــــــــــــــوارتــــــــــــــــــــــــــــــا

تاریخ : جمعه 1 فروردین 1393 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.