تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - هدیه جان
عاغا سیلام جمیعا....،
ما الان در کتابخانه به سر میبریم...به همین سوی چراغ قسم درسمان را خوانده ایم.....دروغ که حناق نیست

+دوستمان هندزفری در گوشش است و روبرویمان نشسته و برایمان شکلک در می آورد...آن هم دقیقا جلوی دوربین
دیگر چه بکنیم؟دوستمان است و دیوانه بازی هایش واجب!


+امروز دختری را دیدیم که کلیپسش را درست بر فرق سرش نهاده بود اندکی ملموس......


+رنگ موهایمان را عوض کردیم، سوز به دلتان


+ با سر به در شیشه ای کفش فروشی خدمت رسیددندی، فروشنده سرشار از اینکه من جگونه ضربه ی مغزی نشدندی؟ پرسیدندی:
عایا حال شما خوب اَستندی؟
ما نیز در جوابش گفتیم: خوب هستندی...برای ما به خیر گذشت...اما برای دیگران چه؟ شاید نفر بعدی ضربه ی مغزی شدندی، آنوقت مردندی، شما قاتل شناسایی شدندی به زندان رفتندی اعدام شدندی یک خانواده ی دگر را عزادار کردندی و بچه های خود را بی سرپرست باقی گذاشتندی....
فروشنده و شاگردش از آینده نگری ما دست بر سر کوفتندی، یقه های خود را دریدندی و به سوی کوی و خیابان نعره زنان رفتندی.


+ما حسمان نسبت به کسی که عکس هایش را غارت نموده بودندی برگشتندی، او در خانواده ی ما راه یافتندی
حال پیدا کنید پرتقال فروش را  (آرزوهای محقق شده ی ما)

+ما سرشار از مرموزیت و رازداریت میباشیم، زود به دلتان


+مکالمه ی من و فرشته:

من: جان من بذار برم این دبیر رو بکشم بیام...
فرشته: الهه بشین سرجات.
من: خا فقط در حد اینکه بره کما بزنمش
فرشته: الهه.....
من: خا فقط یه کاری میکنم چند تا بخیه بزنه سر و صورتشو....
فرشته: یا خدا....!!!!
من: خا پس بذار برم یه مشت بزنم تو دماغش
فرشته: هوا چقدر گرمه!
من: خا برم یه گاز بگیرمش بیام...
فرشته: الییییییییییییییییی
من: خا یه دونه ویشگون؟
فرشته:....
من: خا پس برم جلوش باهاش حرف بزنم چرا همچین حرکتی کرده؟
فرشته: آ آفرین...این شد حرف حساب....برو حالا

رفتم پیش دبیرمون
من: سلام خانم فلانی..احوال شما؟ پیدا میدا نیستین؟   نمیگین ما هم دل داریم دلمون براتون تنگ میشه؟
یعنی واقعا ارادت ما رو نسبت به خودتون نمیدونین؟
آخه من فدای شما یه ذره باشین لااقل ما یه خرده با بودن شما شاد باشیم.

فرشته
دبیر
من
بچه ها


در این حد بدونین که اگه وساطت بچه ها نبود من الان تو یکی از همین بیمارستانا بودم الان


+ما دیگر برویم،  برویم نهار بخوریم انرژی بگیریم
چیه فکر کردین میخوایم بریم درس بخوانیم؟




تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 | 12:44 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.