تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - خود درگیری
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
عاغا ما فیلا خوددرگیری داریم آن هم از نو حادش....
به همه گیر میدهیم، همه را مورد لطف خود قرار داده اذیت مینماییم...
به همین سوی چراغ دلیل را نمیدانیم.....

+یک  سری مشکلات پیش آمده در پی حلش میباشیم...دعا بفرمایید.....جای دوری نمی رود.

+در حال دانلود کلیپ های دکتر انوشه میباشیم...

+سرعت اینترنت به مانند سرعت حلزون قطع نخاع شده میباشد...هی من بگم هی شوما بخندین....والااااااا...

+دارم با دوستم درباره ی محبت خونواده و اینا حرف میزنیم....
دوستم: آخه الی، خونواده باید نسبت به بچه ش محبت داشته باشه.
مثلا تو اگه یه وخت گم شی، خونواده ت چیکار میکنن؟

من: خو معلومه چیکار میکنن.

دوستم: آفرین،چیکار میکنن؟

من: جشن میگیرن،میرقصن،گوسفند قربانی میکنن.

یعنی یه همچین مرتبه ی والایی تو خونواده دارم.


+میخواهیم برویم آرایشگاه،موهایمان را گیس آفریقایی بفرماییم.


+قبل از عید قرار  بود با بچه های سال اول درگیری داشته باشیم که نشد که بشه. حیف حیف.....

+سرزنگ عروض
دبیر: اوا فاطمه تو چپ دستی؟
فاطمه: آره خانم.
دبیر: تو قبلا هم چپ دست بودی؟؟؟
فاطمه:بله خانوم
دبیر: مطمئنی؟
هانیه: نه پس، سال 93 چپ دست شده.

باور کنین هنوز یه تیکه موزاییک تو دندونام گیر کرده از بس گازشون زدم.



+روبروی مدرسه مون دارن ساختمون میسازن. این کارگراشون ههم از پنجره معلومن. امروز حواسم نبود پنجره بازه، اومدم فاطمه رو صدا کنم نشنید،یهو یه سوتـــــــــــــــــــــــــــــ زدم بلند.   همه ی کارگرا برگشتن تو کلاسو نیگاه کردن.
اصلن چند وعضی!









تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 12:06 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.