تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - فدا مدا
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
عاغا ما در تعجبیم... اصلا تعجب چیست؟ به همین سوی چراغ قسم هنگ کرده ایم نافرم؟
آن همه بازدید کننده ی ما کجا رفته است الله اعلم.
والا.....
یا همگی مسافرتید کلهم زدید تو جاده  یا اصلا کلا نیستید. هان؟
عایا شما به روح معتقید؟
من از شما میپرسم؟  عایا کنجکاو کردن من کار خوبیست؟

+چند روزی مشغله ی ذهنی داشتیم که حل شدندی.

+دیروز در مهمانی پایمان پیچ خوردندی..

+با اتو انگشت خود را سوزاندی و جیغ ریز زدندی و دیوانه شدندی

+در کتابخانه ناخن خود را شکستندی و نگران تمرین موسیقی بعد از عید بودندی

+کلاس زبان یک ترم مرخصی گرفتندی....

+تو کلاس عربی دبیر داره فعل صرف میکنه
دبیر: یفیل یفال بعدی چیه؟
حانیه: پفیلا....
یعنی من دیگه غلت میزدم میخندیدم.




+فاطمه سردرد گرفته بود.
فاطمه: کسی قرص نداره؟
سارا: بیا من قرص دارم.
بعد ده دقیقه
من:فاطمه چته؟ چرا چرت میزنی؟
فاطمه: وای الهه نمیدونم چرا خوابم میاد؟  سارا این چه قرصی بود؟
سارا خیلی جدی: استامینفن
فاطمه: وای سارا مگه چند بود؟؟؟؟؟؟
سارا : استامینفن 500
یعنی من فقط اشک میریختماااااا و میخندیدم.



+دبیر تاریخ: بچه ها تقویما قدیم رو دیدی؟
سارا: نه خانوم..ما فضول نیستیم....
سرامیکا رو با دندون کندم از خنده



+امروز برف ریز اومد.....

+از صبح که بیدار شدم ، از امیرعلی نگه داری کردندی تا مادرش آمدندی...من به قربونننننش برمممم
http://upload7.ir/imgs/2014-03/90870886727987470082.jpg

+امروز  آمدندی گوجه کباب کنندی کلهم سوزوندانندی..واسه آن قرمزهای تازه از دست رفتتندی یک دقیقه سکوت.





+دیروز با دوستمان بیرون رفتندی، بسی خوش گذشتندی، یک ماشین نزدیک بود ما را له کردندی، بستنی خوردندی، خندیدندی، خرید کردندی و ...







تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.