تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - برگشت
سیلام جمیعا...

*عاغا ما اصلن قاطی داریم، خو چیه؟
یه روز دوست دارم خداحافظی کنم برم،
یه روزم دوباره بیام و برگردم....
دیدم نوچ نمیشه به جانِ ممد دسمال.....
اصلن باید بیام.
تو فیس.ب  که نمیشه حرفا رو راحت زد،بلاخره یه چهارتا آشنایی چیزی هستن، بعد خل بازیاتو میبینن
همون یه ذره امیدی هم که بهت داشتن هم از دست میدن
لااقل اینجا کسی کسی رو نمیبینه آدم میتونه هرچی بگه..

*عاغا ما معده درد گرفتیم از بس حرص خوردیم؛ یکی بیاد جلوی خوردن ما رو بگیره... والّا......به قول دبیرمون کنکور یعنی کور کن....یه جمله ی امری. به همین سادگی.... خیلی هم شیک و مجلسی .... و البته من اگه شماره چشام زیاد بشه اونوقت دیگه رعد و برق همایونی وجودمان را خواهید دید

*عاغا ما منتظر خواهرزاده ی کوچمولومون هستیم تا بیاد....هی دست میذاریم رو شیکم خواهرمون،صداش میکنیم اونم هی لگد میزنه.
ای ما برای این ابراز وجودت بمیریم به تنهایی........

*عاغا ما جمعه همایش موسیقی داریم، دعایمان کنید، جای دوری میرود؟ نه میخواهم بدانم، جای دوری میرود؟

*از این به بعد هم  دوست داریم کلمه ها رو اشتباه بنویسیم و لذتش را ببریم...

*اصلن یک مدت است بدجور زندگیمان عوض شده. هرکاری دوست داریم انجامش میدهیم؛ به این فکر هم نیستیم بقیه چه بگویند. اصلن در دروازه رو میشه بست،دهن مردم رو نه.     ما به دنیا آمده ایم که برای خودمان زندگی کنیم نه برای دیگران. کسانی که زندگیشان را مطابق بقیه پیش میبرند از همین تریبون اعلام میکنم:خاک برسرتان....
تعارف نداریم که......

*خرمگس دلم برات تنگیده بود هوارتا....... کجایی بشرِ دوپا؟!

*عاغا نشستیم "هیس!دخترها فریاد نمی زنند" و  "من مادر هستم" رو دیدیم و زار زار گریه کردیم،آخرش هم این شد که کلا ترسیدیم.


+عاغا دوستون دالیم این هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوا


+آ راستی یه جا نوشته ایم مَمَد دسمال....
در پست بعدی درباره اش مینویسم.





تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 12:34 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.