تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - جدیده
+به نقل از مادر که میفرماید: من با وجود اینترنت حواسم جمع نیست و به نوعی معتاد خوانده میشم تصمیم بر این شد،که از مهرماه لپ تاپ این بنده ی حقیر جمع شود و به کورترین نقطه ی خانه مان که به احتمال بسیار قوی پشت بام میباشد انتقال یابد زیرا همه میدانند که اگر بالای کمد پدر بذارند باز بنده از کمد بالا میروم و لپ تاپ را برمیداریم.به همین جهت پشت بام بهترین گزینه معرفی شد و همچنین نت دیگر شارژ نمیشود تا ما یک وقت هوس نکنیم با موبایلシンプル のデコメ絵文字 بیاییم نت.
بعد از فروردین هم که چون قرار است یک بشر تازه به دنیا آمده ی فینگیلیシンプル のデコメ絵文字 وارد جمع خوانوادگی ما شود و بنده حواس برایمان نمی ماند قرار است ما را بفرستند کتابخانه シンプル、カラフル のデコメ絵文字درس بخوانیم.
از همین تریبون اعلام مینماییم که خاله فدای خواهر زاده هم میشود چه برسد به اینکه برود کتابخانه و خودش را هلاک نماید.



+خانوم از من به شما نصیحت،
هیچ وقت این چیپس و پفک میخورین این پوستاشو زیر تخت نذارین.
والا ما که صبح بیدار شدیم دیدیم مورچه ها حمله ور شدن سمت این پوستا. اصن یه وعضی بودا.
ما هم سریع طی یک عملیات انتحاری با حشره کش به جانشان افتادیم.まるまる のデコメ絵文字
جای شوما خالی.


+یکشنبه، فاطمه کوچمولو  えんぴつ のデコメ絵文字با مامانش و مامانبزرگش اومدن خونه ی ما.
اینقدر دوست داشتم گازش بگیرم از بس جیگره.
حالا بماند از اینکه بابام واسه اولین بار یه بچه رو بغل کرد و اونم همین فاطمه کوچمولو بود. بزن به افتخارش.
بعد اینقدر گفتم: خاله جون بیا بغلم و هی خاله فدات بشه و هی خاله قربونت بره،دیگه تو دهنم مونده بود.
بعد بابام گفت:آخی این دماغش چرا زخمه؟
منم گفتم: خورده زمین خاله جون.(یعنی به بابام گفتم خاله)
بابام: هان! منم شدم خاله؟
ضعف آورده بودما.


+من تختم پیش دیواره. بعد نگو تو خواب اومدم خیلی نزدیک دیوار شدم.یعنی یه دو سانت فاصله داشتم با دیوار.تو خواب عطسه م اومد،عطسه که کردم با مغز رفتم تو دیوار.
گنجشک بود که دور سرم میچرخید.


+چون دیدم موهام خیلی شبیه پسراست گفتم یه تیپ پسرونه هم بزنم و به همین جهت یک لباس مردانه هم خریدم.
دیشب که همگی خواب بودن えんぴつ のデコメ絵文字و بنده خواب به چشممان نمی آمد  موهایمان را بسی درست کردیم،لباسمان رو پوشیدیم و عکس گرفتیم.
من اگه پسر میشدم خوشگل میشدما. حیففففففف..........


+یک عدد گوشواره ی دکل نفت(برج ایفل) هم خریدیم.moving crazy rabbit

+خانوم ما یه پسردایی داریم 10 سالشه، 7 سال از من کوچیکتره،
به عبارت دیگر ما هم نقشی در بزرگ کردنش داشتیم، بعد من واسه این امیررضا میمیرم....
چن روز پیش خواب دیدم که این بزرگ شده
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه خوشگل شده بود، از اون دخترکُشا شده بودا...اصن یه چی میگم یه چی بشنوین......
هیچی دیگه از همین تریبون واسش زندگی خوبی رو آرزو میکنیم.love you crazy rabbit

+چن شب پیش یهو از خواب بیدار شدم،دیدم رو زمین خوابیدم، یه نَمه هم بدنم درد میکرد،
و آنجا بود که پی بردم که از روی تخت افتادم پایین...dunno crazy rabbit

+قرار است وقتی دست و بالمان باز شد برای فآطمه قاقا لی لی و واسه پرستو شلوار 6 جیب بخرم. pheew crazy rabbit

+یه شکلکی دیدم یهو یادکارنامه ی سال دوم افتادم که دبیرپرورشی چون شیطون بودم بهم نمره ی 18 رو داده بود و دقیقا من همچین عکس العملی نشون دادم--------------------->what crazy rabbit

+گاهی اوقات به بعضی از آدمها نگاه که میکنم تازه به شوخ طبعی خدا پی میبرم.nah crazy rabbit

من از اینا موخوم:
http://upload7.ir/images/37569176366476102861.jpg

شوما هم کوچیک بودین از این حبابا درست میکردین؟من خودم شخصه که خیلی کف قورت دادم...
چون اوایل با از این لوله های خودکار بیک درست میکردم...بعدم یاد گرفته بودم میرم دستشویی اینا دستمو که کفی کردم دو تا انگشت شصت و اشاره رو به هم بچسبونمまるまる のデコメ絵文字،فوت کنم و حباب درست کنم...بعد که خونواده دیدن من ی مدته میرم دستشویی زیاد طول میدم خیلی نگرانم شده بودن.

http://s3.picofile.com/file/7855242147/7xpwG.jpg

                                                                                         



تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1392 | 10:25 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.