تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - کوتاه،کوتاه
+ مهمون داشتیم این هـــــــــــــــــــــــــــــوا. کلی کار کردم. کوزت واسه من گریه میکرد.اصن یه وضعی!    مهم ترینش سرخ کردن بادمجون و ریز ریز کردن سیب زمینی بود. در همان لحظات منتظر ژان والژان بودم

+امروز کلی کتک خوردی بچه! دلم خنک شد.      هرچند که موقع دعوا کردنت مامانت چپ چپ نگام میکرد،اشکالی نداره؛ مهم اینه که نذاشتم به هدف برسی.
تربیت هم خوب چیزیه. والّــــــــــا

+مونث جان، منم از جنس توام، اگه بخوای با سیاست جنگ راه بندازی، منم با سیاست آتش بس اعلام میکنم. بعله؛یه همچین آدمیم من!

+کوچولوی ریزه میزه، امیداورم الگو برداریت درست باشه تو آینده، مثل مادرت نشی.

+به خاله ام نیکی کردم....باشد که رستگار شوم. (ژ<)

+یه پشه کشتم لامصب له شد....انگار تریلی از روش رد شده.

+کوچولوی سوم، شیشه پاکن رو ریخت رو فرش ،بعدشم یه فنجان چایی. خسته نباشی داداش!  بازم از این ورا بیا.

+مامانبزرگی بعد از 2 روز رفت خونه ی خودش.

+امروز خوب تونستم عینک رو تحمل کنم.بینی م درد نگرفت.

+باشد که این روزها بگذرد.


تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | 12:10 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.