تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - همین هفته!!!!!
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
 ما همچنان در حال درس خواندنیم. 
+روز اول بعد از عید بیش از حد خوب بود.اینقدر حرف زده بودیم، دهن هایمان کف کرده بود. دبیر ادبیاتمان که مصیبت گرفته بودش نافرم، بچه ها اصلا محلش نمیکردند. پاک دیوانه اش کردیم رفت. آخر کلاس برای خودش میخندید،حرف میزد،شوخی میکرد.  همچین آدمهایی هستیم ما!
                                                                   
                      
+دبیر منطق مان هم بسی زیاد بر اعصاب ما قدم میگذارد و هی راه میرود و هی راه میرود. یکشنبه که آمده بودش کلاس،دیدیم که پاچه ی شلوارش در جورابش گیر نموده و خود خبر ندارد. بسی خنده شد.

                     
+زنگ تفریح بود، داشتیم برمیگشتیم به کلاس. من و هانیه، فاطمه را اذیت کردیم و جلوتر دویدیم و رفتیم.ناگهان دیدیم فاطمه دارد می آید. خود را پشت معاون بداخلاقمان قایم کردیم. معاونمان ما را ندید. فاطمه ما را دید، دستش را آورد بالا،ما را نگاه کرد، داد زد:خیلی آشغالی.
ناگاه معاونمان اینجور شد تصور میکرد فاطمه با اوست.  و فاطمه از آن به بعد پیدا نشد. تصور میکنیم آب شده است رفته است زمین.
                    
+امروز دبیر آرایه ی ادبی مان ، برگشته است به مارال اینا میگوید: لااقل اندازه ی سنتون رفتار کنین،بیشتر از این ازتون تصور ندارم. 
سارا گفت: خانوم شما جقدر دلتون پره.بازم بگین خانوم.
من گفتم: آره خانوم، بازم فحش بدین، خودتون رو خالی کنین. ما تحمل میکنیم.
دبیر غش کرده بود از خنده.
                
+بعد اومده بگه: واسه قد رطب تشبیه شده. گفتش: شاعر به رطب میگه: قد و بالای تو...
یهو همه با هم گفتیم: رعنا رو بنازم، تو که با عشوه گری...

               
     
+این پست بالایی شعری است که گفتیم و در ناحیه نفر دوم شدیم.که به پیشنهاد آجی فاطمه جون گذاشتم.


+ نام آهنگ وبلاگمان" آدم برفی""مازیار فلاحی" است. بسی دوسش میداریم.





تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 09:44 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.