تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - آخرین سوتی های سال 91 دبیران محترمه
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
هم اکنون که دست به کیبورد برده و برایتان مینگاریم، شکممان از گرسنگی ویژ ویژ میکند و دستانمان میلرزد و سرد است. و خود نیز حال چندان مساعدی نداریم و رو به افق در حرکت میباشیم. کلا هرخوبی و بدی دیدید حلالمان کنید.
امروز که آمدیم دیدیم لازم است که آپی بکنیم و از آخرین شوخی ها و سوتی های دبیران در سال 91 بنگاریم؛
پس میرویم به سمت نگاریدن:


1. زنگ ادبیات بود و همگی به حرف های دبیر محترمه گوش میدادیم(جان عمه م) دبیر یه ساعت داشت در مورد عطار حرف میزد.
آخرش گفت: میدونین عاقبت عطار چی شد؟
یهو سارا گرفت: مُرد.
و همین شد که کلاس رفت هوا.


2.زنگ انگلیسی دبیر اومده تو کلاس
دبیر: امروز امتحان دارین؟
ما:  نخییییییییییییییییییییییر
دبیر: هفته ی دیگه امتحان دارین؟
ما: نخیییییییییییییییییییییییییییییر
دبیر: پس کتاب ها رو باز کنین.

ما: نخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییر.


و دبیر چپ چپ نگاهمان کرد.



3.زنگ تاریخ دبیر داره درس توضیح میده. مثلا خواست مثال بزنه. گفت: اگه شما ببینین من دارم مارال رو کشون کشون از این کلاس بیرون میبرم چیکار میکنین؟
انتظار داشت بگیم: نمیذاریم این کار رو بکنین اما
همه گفتیم: بهتون کمک میکنیم.
زن بیچاره هنگ کرده بود. از این همه دوستی و محبت تو چشاش اشک جمع شده بود.


4.بعد دوباره همین دبیر داشت حرف میزد. گفت: میگن فلانی،پدرش قبل از تولدش مُرد یا وقتی 2 ساله بود پدرش مُرد.
در کل پدرش مُرده بود.
فرناز همین جمله آخری رو شنید،گفت: پدرش چرا مُرده بود؟
من گفتم:باباش به دنیا آوردش، سرِ زا مُرد.


5.سر زنگ روانشناسی بچه ها شلوغ کرده بودن. دبیرم داغون بود یهو داد زدم: ساککککککککککککککککککککککککت
معصومه هم نه گذاشت نه برداشت بدون بلا نسبتی چیزی داد زد: مگه تو طویله ای که داد میزنی؟
حالا دبیرم اونجا نشسته. فکر میکنین دبیر داشت به چی فکر میکرد؟ به اینکه معصومه اون رو هم حیوون حساب کرده؟!!!!!!!!!!!!!


6. دبیرمون میگه: مثلا میشه دوتا کار رو با هم انجام داد. مثلا رانندگی کردن و شعر گوش دادن. مگه نه الهه؟
میگم: آره خانوم. اما من مثل شعر رانندگی میکنم. شعر آروم باشه آروم رانندگی میکنم. تند بشه تند رانندگی میکنم.  یهو رپ شد صاف میرم ته دره.


7.الهام اومد موهام رو بابلیس بکشه.دستش تکون خورد. اتو چسبید به پیشونی م. الان من با پیشونی سوخته در خدمتتونم.


8.تو کلاس انگلیسی تو راهرو نشسته بودیم. من سمت چپ در مونده بودم. در باز بود. یهو یکی از دبیرا اومد از در بره بیرون.حواسم نبود در رو بستم.
زنه بیچاره وسط در له شد. رنگش پریده بود.



9. روز به روز بیشتر عاشق موسیقی و گیتارمان میشویم.اما دو هفته ست تمریناتمان بسی سخت شده است.


10.خانوم رفتم سوپرمارکت، به مغازه داره میگم: این آدامس چنده؟  میگه:1700 تومن.     
میگم: اووووووووووووووووو.   1700 تومن؟  آخرش تفش میکنم رو زمین دیگه!    مغازه داره غش غش خندید بهم یه آدامس 700 داد.

11.مثل همیشه دوستتون دالم هوارتا.




تاریخ : شنبه 26 اسفند 1391 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.