تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - میدونی؟

سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

میدونی گاهی اوقات هستش که حس میکنی اعصاب مصاب هیچ چیز و هیچ کس رو حتی خودت رو نداری. حس میکنی که کاش یه چیزی بود که تو رو از این حال و هوا بیرون میاورد. که کاش همش دلشوره چیزی رو که نمیدونی چیه نداشتی.والا

اون موقع ست که دوست داری سرت رو بزاری لای پنجره بعد ببندیش یا دستت رو فرو ببری تو چرخ گوشت که چرخ بشه یا یه اره برقی ورداری خودت رو تیکه تیکه کنی یا بشینی تموم کتابای مورد علاقه ت رو پاره کنی.  تموم علایقت رو بریزی دور.    قلبت رو بدی با یه سنگ تعویضش کنی.  چشت رو بدی به یه نفر که دوست داره چشم داشته باشه. پاهات رو بدی به یه نفر که آرزو داره راه بره که دستت رو بدی یه نفر که دوست داره حس کارکردن با دست رو بفهمه. والا!

الان دقیقا همچین حسی رو دارم من.   حالا بقیه ش چی میشه الله اعلم.  تازگیا یه حس خفن پیدا کردم. حس مرگ.  این که بمیرم ببینم بقیه واقعا چی رفتاری نشون میدن.  ببینم کیا دوستن و کیا دشمن. بعد دوباره زنده بشم دمار از روزگار دشمنام دربیارم. 

 یعنی یک حالی میده که قابل وصف نیست.

روزگارمون داره با این احوال چرندیات و با این دبیرای بیشتر چرت و پرت میگذره.

دیروزم راننده ی سرویسمون نزدیک بود ما رو جا بذاره.   صبح یه عالمه لباس پوشیدم و رفتم سرایستگاه اما از بس سرد بود داشتم میلرزیدم. از این بادا میومد که حس میکنی مثل شلاقِ بعد همش میزد تو دهن و دماغ من و مارال. پالتوم جیب نداره. دست و مارال  رو گرفته بودم و دستمون تو جیب پالتوی مارال بود. سروریس که از جلومون رد شد و ما رو هویج حساب نکرد اومدیم بدوئیم که متوجه شدیم دستامون گیر کرده تو جیب. حالا مارال داد میزنه: دستمو ول کن. من داد میزنم: تو دست منو ول کن.  یعنی شده بودیم پت و مت.   دو موجود افسانه ای.

یه گوشواره بدلی خریدم اینقدر جیگره. خودم خیلی دوسش میدارم.   به دبیرمون میگم قشنگه؟ میگه: غرب زده شدی؟

یعنی دوست داشتم از همون پنجره خودمو بندازم پایین بیفتم رو مدیرمون اونوقت مدیرمون بترکه.  چی میشد واقعا؟

گرایش بیشتری نسبت به فیس بوک پیدا کردم. بیشتر وقتم اونجا میگذره.

دارم کتاب" دو قدم تا لبخند" رو میخونم.  خعلی بیش از حد قشنگه.

پست امروزم کوتاه شد. از این به بعد پستام اینجورین.

مثل همیشه دوستون دارم هوارتا.

بای



تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.