تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - GIRL OF MARCH

سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

حال که برایتان مینویسم پاهایم به خواب رفته اند و گزگز میکنند و بنده توان داد زدن در توانم نیست از بس که نشسته ام پشت نت.

این هفته هایم که هی نه شیرین گذشت نه تلخ، گس گذشت.    همراه همه ی خنده هام یه نوعی از تلخی هم همرام بود به خاطر اتفاقی که صبح واسم گذشت.

بگذریم. 

یک راست و بدون خم و پیچ میروم به سمت احوال دبیرستان نمونه و احوالات دبیران محترمه.

اما تذکری که باید ذکر شود این است که ای دوستان در این مدرسه از دبیران اگر بخواهی سوتی بگیری خیلی هنر است. فکر نکنید سرتاسر درس ها و حرفهای دبیران مسخره بازی است.  نه، گاهی اوقات همین دبیران جوری حال آدم را میگیرند که آدم باید برود در افق محو شود و پیدایش نشود.

+سرزنگ زبان فارسی دبیر داره فَک اضافه میزنه. بعد میگه: البته به جژ فلان کس.

یهو من گفتم: اوا خانم معتاد شدین؟!   همه زدن روی خنده.    دبیر نه برداشت نه گذاشت  واسه من شعر خوند. یه شعر که مثلا منظورش این بود که اگه با یه کودک همصحبت شدی نمیدونم باید حرفهاش رو بشنوی و این چیزا.   درکل فَک اضافه زد.

البته بعدش از 10 نفر نمره کم کرد که یکیش من بودم.   کوفتت بشه الهی اون 2 نمره ای که ازم کم کردی. اون دنیا سرپل صراط یقه ت رو میگیرم. حالا ببین.

میتونستم گلوت رو میجوییدم. اون پاشنه های کفشت رو میشکوندم. اون موهای گنبدی ت رو خراب میکردم.  زنیکه ی .........

 

+سر زنگ ادبیات:

دبیر داره باهامون حرف میزنه، میگه: دانش آموزان سوم دبیرستان رشته ی علوم انسانی...

یهو من گفتم: کتاب های گاج بخرید.     به جای اینکه چندین کتاب بخرید،کتاب های گاج را چندین بار بخوانید.

بچه ها داشتن در و دیوار رو گاز میزدن.

 

+سرزنگ منطق:

خورشید اومده وسط آسمون. همه داریم از گرما گوشت تنمون آب میشه بعد

دبیر داره مثال میزنه. میگه: من میگم آیا هوا آفتابی است؟ چگونه ثابت میکنید؟ شما چه میگویید که من بفهمم همه آفتابی است؟

سارا برگشته میگه: میگیم آیا تو کوری؟           

قابل ذکر است که سارا اینو آروم گفت. وگرنه با تابلو یکی میشد.

 

+سرزنگ دین و زندگی:

دبیر میگه: یه روزی نوابه از فلانی پرسید: من اگه نباشم...

یهو من و سارا گفتیم: کی واسه همیشه تو میپرسته؟ کی نمیشه خسته؟......

درکل خیلی حال داد.

 

+سرزنگ تاریخ ادبیات:

ماهرچی درس میخوندیم،توش بود مثلا فلان شاعر تو شعراش به حافظ نظر داشت.

دوباره داشتیم درس میخوندیم،گفتش:فلان شاعر مربوطه در غزل به حافظ نظر داشت.

سارا برگشته میگه: الی فکر کنم این حافظ خیلی خوشگل بوده.   میگم:چرا؟     میگه: آخه بیشتر شاعرا بهش نظر داشتن.

یهو هردوتا ترکیدیم.

بعد دبیر برگشته میگه: پروین اعتصامی همه جا با پدرش همراه بود. هرجا که پدرش میرفت پروین هم میرفت.

یهو سارا گفت: حتی تو دستشویی....

یعنی من همینطوری داشتم موزاییک کلاس رو میجوییدم.

 

 

+1 اسفند از زنگ اول زدم زیر گریه تا زنگ آخر. دلم گرفته بود.

2 اسفند احوالم رو بهتر نشون دادم که دوستان خیالشون جمع بشه و هی نپرسن چرا ناراحتی؟

و بلاخره:

3 اسفند به دنیا اومدم.  الانم که دارم این آپ رو مینویسم 17 سال و 1 روزه م.  

تولدم مبارک.

کسایی که تولدم رو تبریک گفتن:

1.فاطی

2.ریحانه

3.شقایق

4.فاطمه

5.آجی شیدا

6.آذین جونم

7. و یه فردی که یه روزی که پست ناراحت گذاشته بودم واسم یه نظر گذاشته بود که نوشته بود: این نیز میگذرد. این جمله خیلی روم تاثیر گذاشته بود. ایشون هم بهم تبریک گفتن. ممنون.

8. و دوستای مدرسه م. اما جالب اینجاست که بچه های نت معرفتشون بیشتر بود. دمتون گرم.

+ 2 اسفند بچه ها کنفرانس داشتن. با پاورپوینت درس میدادن.   درس که تموم شد. فرشته زد صفحه بعدی. توش نوشته بود"الهه جان تولدت مبارک"

خیلی خوشحال بودم.  دیروز آجی فاطمه بهم گفت که برم تلتکس صفحه 555 . رفتم.قسمت تولدت مبارک بود. اسم من رو هم اونجا نوشته بودن.

آجی الهی من قربونت برم بهترین کادو رو بهم دادی. اینقدر جیغ زدم که نگو.

 

+بهار که داره میاد همه خوشحالن. من گریه دارم.    دوباره آلرژی م اومده.  گلوم میخاره. بدنم میخاره.  فین فین میاد.  از چشام اشک میاد. عطسه میکنم.

کلا دارم نابود میشم.  این بهار بیاد و بره من راحت بشم. ای خدا.

 

+خواهرم مریض شده اومده خونه ی ما که مامانم مواظبش باشه.  مامانم اینقدر که بهش جوشونده داده و هی میگه: لباس گرم بپوش.

الهام داره داد میزنه میگه: الهه بیا منو از دست این مادرت نجات بده.

 

 


+و اینک:

بلاخره حرفهام تموم شد. الانم میخوام برم فیلم مهران مدیری" ویلای من" رو ببینم.

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

دالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــ

هــــــــــــوارتـــــــــــــــــا

 



تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | 02:20 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.