تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - من و من و من

سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

میدونی چیه؟ اینقدر اینجا مینویسم سیلام الان میخوام به یه نفر سلام کنم میگم سیلام. یعنی باید خودمو بکشم به در و دیوار بزنم تا بتونم بگم سلام یا مثلا وقتی بخوام تشکر کنم میگم میسی.  همین امروز به معاونمون گفتم میسی.    یعنی چی آخه؟ ما چرا اینجوری شدیم؟ اینجا چی خبره؟ من کیم؟ اینجا کجاست؟

 

+خاطراتم رو مینویسم، باشد که این ها باشند تا من تا روزی که باشم یادم باشد که بودم و هنوز همانم و یادم باشد تا باشم.

+ سرزنگ جغرافیا، همه دارن نعره میزنن با هم حرف میزنن، هی دبیر میگه: ساکت. میزنه رو میز، میزنه به تخته، بلند میشه میزنه رو کله خودش داد میزنه کسی ساکت نمیشه.  یهو مارال برمیگرده جوری که انگار داره دبیر رو بهمون معرفی میکنه  داد میزنه: بچه ها، خانم.

یهو همه ساکت شدن.   منم گفتم: خانم،بچه ها.     کل کلاس له شد.  

 

+دبیرِ داره حرف میزنه. میخواست بگه: من اینا رو بهتون میگم که اگه سوال اومد شما غلط ننویسین

به جاش میگه: من اینا رو میگم که اگه سوال اومد شما غلط نکنین.   یعنی کل کلاس بیهوش شده بود.

 

+سرزنگ انگلیسی دبیر میخواست بگه: واسه پدر مریم His  بکار میبریم.   قاطی کرده،برگشته میگه: پدر مریم هیزِ.

من پشت سرهم داشتم زمین رو گاز میزدم.

 

+بعد میگه: خب بچه ها ، اگه مهمون بیاد ما چیکار میکنیم؟

یهو من گفتم:فرار میکنیم. 

من:)))

دبیر://////

بچه ها:)))))))))))))))))))))))))))

مهمونا :%%%%%%%%%

 

+سرزنگ تاریخ ادبیات، دبیر داره سوال میکنه، میگه: وی زبان عربی دوست نداشت بنابراین از این زبان خوشش نمی آمد. او کیست؟

یهو من گفتم: الهه

دبیر از یاس فلسفی گذشت بردیمش بستری ش کردیم.

 

+سارا ادای باباشاه رو درمیاره به من میگه: الیوت.

داشتیم درس میخوندیم یهو این عکسِ اومد.

زیرش نوشته بود  «الیوت» .    یعنی تا اینو خوندیم ترکیدیم.  هانیه میگه:الیوت کیت بود؟   میگم: یادش بخیر مَرد خیلی خوبی بود.

هانیه میگه: چی موهاش برق میزنه. تو موهاش رو شونه کردی؟    میگم: نه، هرروز عادت داشت میرفت یه گاو پیدا میکرد، گاوِ موهاش رو لیس میزد.

میگه: خب چجوری مُرد؟    میگم: هیچی، عادت داشت همیشه شیر بخوره. یه روز که داشت شیر میخورد،گاوِ نشست روش اینم مُرد.

روحش شاد یادش گرامی باد.

تا اینو گفتم یهو هانیه ترکید.  دبیرم دعوامون کرد.

 

+سر زنگ عربی، فاطمه به سارا میگه: این کلمه اعرابش چیه؟   سارا میگه: محلاً منصوب.   فاطمه میگه: علائمش چیه؟

سارا برگشته خیلی جدی میگه:علائمش؟  خب تب داره،سرگیجه داره،حالت تهوع داره....

یعنی دبیر بفهمه یه نخبه تو کلاسمون پیدا شده از خوشحالی میترکه.

 

+سرزنگ ادبیات، فاطمه یه نقاشی رو دیده، میگه: وای چی خوشگله، یعنی میشه دنیا هم همینجوری بشه؟

یهو من داد زدم: رویایی دارم من ، رویای رنگارنگ..

 

 

+دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هــــــــــــــــــــــــــــــــــوارتـــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 



تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1391 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.