تبلیغات
✻✻☂زمستون با طعم لواشک انار☂✻✻ - حالا آزادی

سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

 

امروز آخرین امتحانم بود، خیلی بهم سخت گذشت.     اما وقتی تموم شد خواستم از خوشحالی خودم رو از پنجره بندازم بیرون یا نه چشم راننده مون رو بگیرم هیچ جا رو نبینه بخوریم به در و دیوار همه با هم بمیریم.  آی چی حالی میداد.

 

هیچی دیگه خواستم بگم یعنی منم امتحانام تموم شده. 

حالا بگم:

1.  سه شنبه فاینال زبانم رو دادم.   این دبیر ترممون خیلی ساده ست.  بعد بچه ها داشتن تقلب میکردن.     اومدم دارم واسه بابا تعریف میکنم. میخواد شوخی کنه، خیلی جدی میگه:همینه دیگه. دبیر ابهت نداره.   جوابت که اومد زنگ میزنم آموزشگاهتون میگم یه ذره به دبیراتون بگین ابهت داشته باشن بچه ها تقلب نکنن.

یهو منم ادای عصبانی شدن رو درآوردم، محکم زدم رو پیشونی م میگم: بابا منو از چی میترسونی؟ هان؟  من از زندگی سیرم. من دیگه آرزو واسه زنده موندن ندارم.

یهو بابا رو نیگاه کردم.  دیدم داره با چشمایی که انگار داره یه خل و چل رو نیگاه میکنه داره منو نیگاه میکنه. یعنی فکر کنم داشت فکر میکرد که منو کدوم تیمارستان بستری کنه.

 

2. به مامان میگم: ماماااااااااااااااااااااان من این غذا رو دوست ندارم.

میگه: فدای سرم.

میگم: نگو فدای سرم.بدم میاد.

میگه: خواب فدای سرم.

نه واقعا من چی بگم؟ یعنی من سر راهی م؟ این همه مهر و محب مادری رو چجوری جبران کنم آخه؟! هان؟

 

3.یعنی خدا لعنت کنه این دکمه های مطهره و فرناز رو .   دکمه هاشون افتاد.  گفتم:بریم اتاق پرورشی واستون بدوزم. (همیشه از اونجا نخ و سوزن میگیریم)

رفتیم تو اتاق پرورشی،3 تا معاونا نشستن.  میگم: خانوم فلانی نخ و سوزن رو میدین؟

میگه: ما اینجا نخ و سوزن نداریم که!

میگم: نه بابا دارین.   تو این میزتون  طبقه ی دوم رو باز کنین هستش.

منو با خشم نیگاه میکنه، میگه: این نخ و سوزن شخصی منه.   شماها میاین از اینجا ورش میدارین؟!

داشتم از خجالت آب میشدم.  :دی          میگم:آره دیگه.        واسم چشم غره میزنه.

 

4.واستون اتفاق افتاده که یه فرد قوی هیکل مثل مدیر پیشتون واستاده باشه بعد شما نتونین نفس بکشین؟

چن روز پیش همچین  شکنجه ای رواحساس کردم.   یعنی کارنداشتی همونجاپس افتاده بودم. لحظه ی خیلی سختی بود. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.

 

5.میگن کنکور حذف نیست که.  تو اخبار گفتش که غلط بود.   یعنی چی آخه؟   فکر کردم شرط معدل نشستم اینقدر درس خوندم.

حالا کی جواب زحمتای منو میده هان؟   کی جواب بی خوابی های منو میده؟   کی جواب جواب این چشای ضعیف شده م رو میده؟ هان؟ یکی بهم بگه کی جوابش رو میده؟    یکی تیغ بیاره میخوام خودم رو بکشم.

 

6. همین دیه. زیادی فکیدم.

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هــــــــــــوارتــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 



تاریخ : پنجشنبه 28 دی 1391 | 12:11 ق.ظ | نویسنده : ♂ÈLMõ♂ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.